راد مردی از دیار کوردستان، فرزندی از خاک پاک کوردستان را به آغوش اسلام و فطرت پاکش بازگرداند.یکی از همراهان علامه ربیعی رحمه الله تعریف می کرد :
روزی همراه استاد به شهرستان روانسر سفر کردیم، ظهر به آنجا رسیدیم استاد گفتند: فلانی خیلی تشنه هستم، به یکی از مغازه ها بریم و مقداری آب بخوریم. چون وقت ظهر بود بیشتر مغازه ها بسته بودند فقط یکی از مغازه ها باز بود که یک فرد علی اللهی ( قلخانی) در آن امرار معاش می کرد. استاد با لحن شیرین و لب همیشه خندانش به صاحب مغازه گفتند: اگر امکانش هست اجازه بدهید مقداری آب بنوشیم، آن مرد هم با خنده ای غضبناک از روی ناچاری گفت: آب هست ولی شما که روحانی هستید با کاسه ی خودم آب نخورید اجازه بدید کاسه ای دیگر بیارم، استاد گفتند: چرا؟ آن مرد گفت: شماها می گویید که سیبیل های ما نجس هستند و اگر در کاسه ای آب بنوشیم باید مثل کاسه ای که سگ از آن استعمال می کند آن را هفت بار آب بکشیم، من هم دوست ندارم شما به خاطر تشنگی و ورود به مغازه ی من دچار حرام شوید. استاد گفتند در کدام کاسه آب می خورید؟با اشاره کاسه را به استاد نشان دادند، استاد کاسه را پر از آب کرد و لبهایش را دور تا دور کاسه کشید و از هر طرف کاسه آب نوشید. مرد علی اللهی با تعجب فراوان به استاد گفت: چرا اینجوری آب می خورید؟! استاد گفتند: چون می خواهم لبهایم جای لبهای شما بشیند و از جایی آب بخورم که شما خورده اید. آن مرد از این حرکت استاد شگفت زده شد و گفت: یعنی شما اعتقاد ندارید که ما نجس هستیم و نباید از کاسه و بشقاب ما استفاده کنید؟ استاد گفتند: هرکس این حرف را زده جاهل بوده و از ارکان اسلام چیزی نفهمیده.بعد از آن استاد با لمس کردن سیبیل آن مرد گفتند: تار تار این سیبیل های شما مرزهای کوردستان را از ظلم محفوظ کرده و نشانه ی مردانگی و غیرت و شرف شماست.
آن مرد علی اللهی تحت تأثیر رفتار و سخنان شیرین استاد قرار گرفت و گفت: شما هر دین و آئینی را قبول داشته باشید من هم از این پس بر همان دین و آئین خواهم بود چون در این عقیده ای که شما دارید احترام کامل به انسانیت لحاظ شده و هر انسانی با این عقیده احساس آرامش می کند. استاد در آنجا شهادتین را به آن مرد علی اللهی تلقین کردند و آن انسان پاک طینت با گفتن کلمه ی شهادتین به اسلام گرویدند و مذهب اهل سنت و جماعت را برای خود برگزیدند.